ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
مـیرسـد دیـگـر بـه امّـیــد خــدا مـیـهـمـان کـوفـه سـمـت کـربـلا کـاروان مـاه و کـوکـب میرسـد عـمـۀ ســادات زیـنـب مـیرســد مـیرسـد زیـنب ولی با احـتـرام نه خـبــر از هـلـهـلـه نه ازدحـام کوفیان! این شأن مهـمانها نـبود جای مهـمـان در بـیـابـانها نبود با چه رویی دشمن مهمان شُدید؟! سـدِّ راه یـوسـف کـنـعـان شدید؟! اشکهای نخلها هم جاری است کوفیان! این رسم مهمانداری است؟ زینب امـا در دلـش امّـیـد داشت کاروانی مملو از خورشید داشت با علی اکبر، عـقـیـله غم نداشت تا که بود عباس چیزی کم نداشت خـیــمــۀ او قــبــلـۀ افــلاک بـود دور خـیـمه چـشـمهای پـاک بود کی سخن از غارت و تاراج بود آبِ نــهــر عــلــقـمـه مَــوّاج بود کی رباب اندوه در رخساره داشت؟! شیرخواره داشت و گهواره داشت تا که سقا بود قـلـبـش خـون نبود نـغـمـۀ لالاییاش مـحـزون نـبود کــاروان وقــت ورود آرام بــود نه خـبر از سنگ، نه از بام بود وای اگر خولی به این صحرا رسد یــا صــدای نــالــۀ زهــرا رسـد وای از بیتــابـی طـفــل ربــاب وای از سوز عطش از قحط آب وای اگر چشم سه ساله، تر شود یا که خـیـمه بی عـلی اکـبر شود وای اگر سخـتی بـبـیـند دخـتری وای اگر آتـش بـگـیرد معـجـری آه اگر که سر جـدا باشی حـسین یا به زیر دست و پا باشی حسین نیزه و تـیر و کمان با ما چکار؟ خولی و شمر و سنان با ما چکار؟ خـیـمه بر پـا شد امـان از نـیـنوا بوی خـون میآید از کرب و بلا وای از غـمهای عـاشورا حسین یا حسین و یا حـسین و یا حسین |